رقص این چلچله ها ٬ وین همه آوا و نوا
همه گویند که :از راه رسیدست بهار
کاروان گل و زیبایی و شادی در راه
سخت در جلگه ی پر برف دویدست بهار
عشق و شادابی و نور و نفس و شور امید
همه را بهر تو بر دوش کشیدست بهار
ارمغانی ست که هر سال به ایثار و نثار
مهربانانه سر راه تو چیدست بهار
بیدبُن غرق جوانه ست و به رقص آمده است
از دروبام و هوا بس که شنیدست بهار !!!
خیزوآغوش در آغوش لطیفش بگشای
روح هستی ست که جان بخش وزیدست بهار
چشم بیدار بر این تلخی ایام ببند
خواب هایی شکرین بهر تو دیدست بهار
« فریدون مشیری»
