تبليغاتX
صبا(پیک عاشقان) شنیده ام سخنی خوش که پیر کنعان گفت###فراق یار نه آن میکند که بتوان گفت

صبا(پیک عاشقان)


« من آن نیستم که برتابم از زندگی روی، به سختی تلخ لحظه های انتظار. »

ساحلی می طلبم که به دریا غنوده ام!

 

زورقی خواند مرا به کشاکش دریای پر تلاطمی.....

 

وسوسه گری شدورها کرد مرا درتلاطم خفته در زیبایی امواج جادویی دریا .

 

مرا با دریا چه کار بود که برساحلی خوش نشسته بودم.

 

بر چه دستاوردی فروختم صلح ساحلم را به جنگ با دریا؟

 

ای عشق! زیبایی دریای تو چنان وسوسه گر است که با دیدنت ،

 

دیده بسته گردد بر هرچه غیر توست

 

و فقط کافی است که پایت خیس شود!

 

وسوسه ی لذت خیسی تا اوج غرق شدن می کشاندت

 

 و تو بی اختیار فقط می روی به عمق...

 

کاش می شد که به دعوتت پاسخ نداد

 

و پای تا سر غریق زیبایی محصور کننده ات نشد!


+ نوشته شده در  بیست و دوم اردیبهشت 1385ساعت 0:17  توسط صبا  |