تبليغاتX
صبا(پیک عاشقان) شنیده ام سخنی خوش که پیر کنعان گفت###فراق یار نه آن میکند که بتوان گفت

صبا(پیک عاشقان)

اولین بهار و تابستان بدون حضور تو گذشت و حالا در آغاز تجربه ی اولین پاییز و اولین ماه رمضان بدون حضور تو هستم .

تلخ ِ....

تمام دیشب گریه می کردم ...

وقتی یاد عشق پاکمون می افتادم٬ وقتی یاد از خودگذشتگی های بدون تقاضای هرگونه بازگشتی که نسبت به هم داشتیم می افتادم ٬ وقتی یاد خوبیهات می افتادم ٬ وقتی یاد ماه رمضانِ آن سالی می افتادم که تمام شبهای قدر رو تا سحر بیدار موندیم و جوشن کبیر خوندیم .... کنار هم ....

وقتی حس ماه رمضان ٬ آرامش تنهاییهامون رو به یادم آورد.....

تمام ِ شب رو گریه کردم ...

اسمتو صدا زدم و بهت گفتم که دیگه همه چی تموم شده ...

وسط گریه هام ٬ خودم رو دیدم که تو دنیای درونم ٬ بدون حضور تو ٬ گیج و مبهوت ٬ گم شده بودم و آشفته حال دنبال چیزی می گشتم که در زمستانی نه چندان دور گمش کرده بودم .

بهار و تابستان گذشت ٬ ولی من ِ درون ِ من ٬ هنوز سرگشته ٬ درون ِ خویش ٬ به دنبال گمشده ای سرگردان است .

دیشب تمام مدت گریستم .......

 به یاد خوبی های تو و بی تفاوتی های خودم

 به یاد دویدن های تو و سکون خودم

 به یاد تو و به یاد خودم .....

 منو ببخش !

+ نوشته شده در  سوم مهر 1385ساعت 23:50  توسط صبا  |